گمان مبر که به پایان رسید کار مغان ►▼◄ هزار باده نخورده در تن تاک است

هوالحی►

مقدمه

فتوحات اعراب در قرن اول هجری و ادامه و تثبیت آن در دوران بعد از آن آسیب های جدی و مخربی بر جامعه اسلامی تحمیل نمود. از آنجا که هنوز سازوکارهای قوانین اسلامی و احکام اجرایی یک حکومت اسلامی در جامعه عرب تازه مسلمان نهادینه نشده بود می توان گفت که اهداف آنها از کشورگشایی، بسط یک جامعه مبتنی بر قوانین و احکامی مدون نبوده است. در واقع سپاهیان فتوح هنوز به طور دقیق و مشخص از دوران قبل از اسلام فاصله نگرفته بودند و برای ایشان ساختارهای یک جامعه اسلامی تبیین نشده بود. ضعف حکومت ساسانی و پایان تاریخی آن نوعی مساعدت ناخواسته برای تحریک اعراب به فتوح بود. انگیزه های جهادی در کنار به دست آوردن غنیمت که جزئی از زندگی قبیله ای بود و همین طور تخلیه فشار نزاع های درونی عرب در ورای سرزمین خودشان باعث شد که چرخ فتوحات با سرعت روز افزون در قرن اول هجری به حرکت خود ادامه دهد. از طرف دیگر تمایل مردمان سرزمین های تازه فتح شده به گروش به اسلام و نیز معترض بودن آنها نسبت به ظلم حکومت های خود زمینه گسترش بیشتر فتوحات را فراهم می کرد و بیشتر مناطق با صلح و قبول پرداخت مالیات به حکومت مسلمین فتح می شد. از طرف دیگر فتح نواحی ماوراءالنهر به عنوان گذرگاه اصلی منطقه و معبر بزرگ راه های تجاری به بسط اسلام در میان آسیای مرکزی کمک نمود.

پایان یافتن جنگ های رده اعراب را به جهاد در راه اسلام کشاند و آنها را برای جنگ با ایران و روم آماده کرد.  از بزرگ ترین اشتباهات ساسانیان برچیدن حکومت حیره در کرانه رود فرات بود. خسروپرویز با این کار عملاً مسیر ورود عرب را به ایران هموار نمود. جنگ ذی قار نیز که اولین بازتاب برچیده شدن حکومت حیره بود نشانه های افول ساسانیان را در مقابل اعراب نمایان کرد. نبرد ذی قار در محلی به همین نام در نزدیکی کوفه امروزی روی داد. قبائل بکر بن وائل که در همسایگی حیره به سر می بردند از تغییر حکومت در حیره ناراضی بودند و به مرزهای ایران تجاوز می کردند. اینان در منطقه ذی قار به سپاهی از نیروهای ایران برخوردند و به سختی آنها را شکست دادند. داستان ذی قار در افسانه و شعر عرب به عنوان یکی از ایام العرب نام گرفت. این پیروزی برای عرب اعتماد به نفس و غرور فراوانی ایجاد نمود و بعد از شروع فتوحات در روحیه مسلمین بسیار موثر بود. در زمان ابوبکر و پس از پایان جنگ های رده و اقدامات خالد بن ولید قبیله بکر بن وائل با رفتن مثنی بن حارثه به مدینه به سپاه مسلمین پیوستند و پیشقراولان آغاز فتوحات از سمت ایران شدند. ابوبکر مثنی را مأمور مرزهای ایران نمود و برای اطمینان بیشتر سپاه او را تحت فرماندهی خالد بن ولید قرار داد. آن طور که پیداست در دوره ابوبکر اندیشه ای مبنی بر فتوحات ایران نبوده و حضور خالد در کنار مثنی نیز بیشتر برای سرکوب بقایای اهل رده در ناحیه عراق بود و ناگزیر در بخش هایی با نیروهای مرزبانی ایران نیز درگیر می شد. مانند ذات اسلاسل و کوت العماره و تصرف حیره. بعد از تصرف حیره ایرانیان تدارک مقابله با مسلمین را دیدند و مثنی برای درخواست نیروی کمکی وارد مدینه شد و در همین اثنا ابوبکر از دنیا رفت. با خلافت عمر خالد از جریان ادامه فرماندهی خارج شد و ابوعبیده به همراه مثنی عازم عراق شدند. در سال 13 هجری نبرد جسر روی داد و سپاه مسلمین شکست خورد. کمتر از یک سال بعد دو طرف در نبرد بویب در مقابل هم قرار گرفتند. مثنی در این جنگ فرمانده بود و توانست سپاه ساسانی را شکست داده و غنایم زیادی به دست آورد. با به دست آمدن غنایم و همین طور آسودگی خلیفه از سمت شام توجه آنها به سمت ایران بیشتر جلب شد. مثنی بن حارثه که از نبرد جسر زخمی شده بود درگذشت و عمر سعد بن ابی وقاص را مأمور سپاه شرق نمود. برخورد بعدی میان رستم فرخزاد و سعد بن ابی وقاص در قادسیه بود که در سال16 هجری با پیروزی چشم گیر مسلمین اتفاق افتاد. این پیروزی سرزمین عراق را برای اعراب گشود و غنایم فراوانی نصیب آنها کرد. دو ماه بعد به دستور عمر سپاهیان راهی مدائن شدند. قبل از رسیدن مسلمین به تیسفون یزدگرد به سمت حلوان گریخت و مسلمین بدون هیچ مانعی وارد سرزمین مدائن با تمام گنج ها و تمدنش شدند و برای مدتی پایتخت چند صد ساله ساسانی به محل استراحت سپاه عرب تبدیل شد. مخالفت عمر با عدم پیشروی سپاه و همین طور عدم توانایی عرب بر زندگی در شهر سعد را بر آن داشت تا برای سازماندهی لشکر و نگهداری آنها در منطقه، شهر کوفه را در سال 17 هجری بسازد. عمر می خواست که هرگز برخوردی با ایران پیش نیاید و به گفته خود او کوه هایی از آتش میان دو طرف وجود داشته باشد اما این وضعیت پایدار نبود زیرا هم نیروی ساسانی در پی استرداد سرزمین خود بود و هم اینکه اعراب با به دست آوردن غنایم انگیزه های فراوانی برای ادامه فتوحات کسب کرده بودند. نواحی خوزستان و فارس توسط ابوموسی اشعری گشوده شد و سپاه ایران در جلولاء و حلوان نیز از عرب شکست خورد. غنایم فتح جلولاء نیز بسیار چشم گیر بود. ابن اثیر می گوید:

«غنایم را تقسیم نمودند. سلمان بن ربیعه تقسیم را انجام داد و سعد هم خمس غنایم را برای عمر فرستاد. صورت حساب را هم با زیاد بن ابیه به عمر تقدیم نمود. زیاد بن ابیه لشکر نویس بود و او کسی بود که برای مسلمین می خواند و می نوشت و تدوین می کرد. چون خمس غنایم را نزد عمر آوردند گفت به خدا سوگند این غنایم زیر سقف یک شب نخواهد ماند تا همه تقسیم شود. اموال را زیر آسمان در مسجد نهادند و عبدالرحمن بن عوف و عبدالله بن ارقم حراست آنها را بر عهده گرفتند. چون بامداد طلوع کرد مردم از هر طرف تجمع کردند. عمر بندها را از بسته ها و بارها باز نمود. چون دیده او بر جواهر افتاد گریست. عبدالرحمن بن عوف گفت چرا گریستی؟ اینک زمان شادیست. عمر گفت برای این می گریم که به خدا هر قومی که به این ثروت و نعمت می رسند به یکدیگر رشک می برند و دشمنی می کنند و می ستیزند و جنگ میان آنها واقع می شود. عمر از تقسیم اموال سواد منع کرد زیرا تقسیم اراضی امکان نداشت».1

آخرین نبرد سپاه عرب با ایران که بعد از آن تمام سرزمین ایران بدون هیچ مقاومت موثری به جز برخی نقاط کوهستانی در مقابل لشکریان اسلام قرار گرفت، نبرد نهاوند بود. در سال21 هجری فتح الفتوح انجام شد و وعده خزاین اکاسر و قیاصر برای عرب محقق شد. مسلمین در ابتدای امر خیلی در فتوح خود جلوه تبلیغی دین نداشتند و نمی توان پذیرفت که تنها به خاطر غنایم دست به این فتوح زدند. در واقع هر کدام از انگیزه های دینی و مادی و جهاد بخشی از تمام اهداف آنها را پوشش می داد. از طرف دیگر حضور گرو ههای مختلف عرب در این نبردها از ماندن آنها در داخل شبه جزیره و بروز درگیری های قبیله ای نیز جلو گیری می کرد.

به این ترتیب با شکست یزدگرد در نبرد نهاوند و نیز تعقیب او از طرف سپاه عرب، سیل خروشان آنها رفته رفته با پیمودن سرزمین های ایران به منطقه ماوراءالنهر و آسیای مرکزی نزدیک تر شد به طوری که بعد از حدود 15 سال بخش عمده ای از قلمرو ساسانی به دست اعراب فتح شد. یزدگرد بعد از نهاوند ری را به اطرافیان خود سپرد و به اصفهان گریخت. اهل قزوین در سال 24 هجری اسلام آوردند و سپاه عرب قدم به قدم در تعقیب یزدگرد با فرماندهی عبدالله بن عامر پیش می رفت. دامنه فتوحات در دوره خلافت عمر تا مرزهای فارس و فتح همدان و منطقه جبال انجامید اما پیش تر نرفت. در همین ابتدای کار مشکلات اساسی برای اداره مناطق فتح شده پیش آمد. اداره سرزمین هایی که با صلح فتح شده بودند و باید مال المصالحه پرداخت می کردند مانعی نداشت؛ اما زمین هایی که سربازان با جنگ فتح کرده بودند و اصطلاحاً مفتوح العنوه می نامیدند با مشکلاتی روبه رو شد. زیرا این نوع زمین ها را باید میان سربازان فاتح تقسیم می کردند. از طرفی سربازانی که ساکن حجاز بودند برایشان مقدور نبود که مدام در حال رفت و آمد میان زمین های در اختیار و محل زندگی خود باشند و به بهره برداری از آن زمین ها بپردازند. این مسئله می توانست ضربه بزرگی به کشاورزی و اقتصاد وارد کند. عمر مصلحت دید این زمین ها همچنان به کشاورزانی که در آن کار می کردند واگذار شود و با آنها قراردادهایی منعقد کرد که در مقابل این واگذاری سالیانه مبالغی به حکومت بپردازند.

در خلافت عثمان نیز همچنان پیش روی مسلمانان و عبدالله بن عامر ادامه داشت. در سال 31 هجری با مرگ یزدگرد پادشاه ساسانی در مرو، عثمان که فرامانداری کوفه و بصره را به عبدالله بن عامر و سعید بن عاص سپرده بود به آن دو خبر داد که هر کدام از شما زودتر به خراسان پیش رود، حکومت خراسان از آن او خواهد بود.

«در سال 31 یزدگرد کشته شد. گویند وقتی که ابن عامر فارس را گشود اوس بن حبیب تمیمی به نزد وی به سخن ایستاد و گفت: خداوند امیر را به صلاح دارد زمین مقابل تو است و از آن جز اندکی گشوده نشده پیش برو که خداوند یار تو است. ابن عامر گفت: به ما فرمان داده اند که پیش برویم و نخواست چنان وانماید که رأی او را پذیرفته است. پیران کرمان می گفتند که ابن عامر در سیرجان اردو زد آنگاه سوی خراسان رفت و مجاشع بن مسعود را عامل کرمان کرد. ابن عامر راه بیابان برگرفت که 80 فرسخ بود. انگاه سوی دوطبس رفت و آهنگ ابرشهر (نیشابور) کرد. مقدمه وی با احنف بن قیس بود. از راه قهستان سوی ابرشهر رفت. هیطالیان که مردم هرات بودند به مقابله وی آمدند که احنف با آنها جنگ کرد و هزیمتشان داد. آنگاه ابن عامر به نیشابور آمد».2

البته در زمان خلافت عمر سپاه عرب تا مرزهای این ناحیه وارد شده بود اما نتوانسته بود آنجا را فتح کند. منابعی چون طبری و ابن اثیر روایات پراکنده ای در فتح خراسان در سال 22 هجری نقل کرده اند اما اکثر مورخان فتح خراسان را در زمان خلافت عثمان می دانند. آنچه از فتوحات اسلام توسط ابن عامر در منطقه خراسان گزارش شده است تا محدوده بلخ می باشد. هیچ یک از مورخان به عبور مسلمین از رود جیحون در زمان خلافت عثمان اشاره نکرده اند. ابن عامر و لشکریان او در طی چند ماه سرزمین های خراسان را فتح کردند. سعید بن عاص که از جانب دیگر عازم خراسان شده بود در قومس خبر موفقیت های ابن عامر را شنید و به کوفه بازگشت. فتوحات عبدالله بن عامر در خراسان چنان بود که مردم گفتند:

«هیچ کس چنان فتح که تو کرده ای نکرده که فارس و کرمان و سیستان و همه خراسان را گشوده ای. گفت باید به سپاس گذاری خدا از اینجا محرم شوم و آهنگ عمره کنم و از نیشابور احرام عمره بست و قیس بن هیثم را در خراسان جانشین خویش کرد».3

با وجود پیروزی و غلبه مسلمین در خراسان اما هنوز بسیاری از شهرها صلح نکرده بودند و حاضر به اطاعت از اعراب نمی شدند و شورش هایی در برخی از آنها علیه اعراب شکل می گرفت. در مقابل نیز اعراب با برخورد سختی که نسبت به شورش ها می کردند دوباره سلطه خود را به دست می آوردند. در سال 32 هجری و در پی کشته شدن یزدگرد یک شورش وسیع در خراسان شکل گرفت. این ناراضیان به رهبری شخصی به نام قارن و از شهرهای طبسین، بادغیس، هرات و قهستان بودند. شمار این افراد را منابع تا چهل هزار نفر ذکر کرده اند. عبدالله بن خازم مأمور سرکوب این شورش شد. او با تلاش زیاد توانست به محل استقرار سپاهیان قارن حمله کند و با کشتن و به اسارت گرفتن بسیاری از نیروهای شورشیان و به قتل رساندن قارن این شورش عظیم را فرو بنشاند. عبدالله بن خازم پس از این پیروزی به پاس خدمت بزرگ خویش بر امارت خراسان ابقا شد.

مسئله زمین های فتح شده در دوره خلافت عثمان دچار تغییراتی شد که به شدت به بافت اجتماعی مسلمانان لطمه وارد کرد. همان طور که ذکر شد بهره برداری از محصول سرزمین های فتح شده و بیرون از حجاز برای مسلمین دشوار بود زیرا می بایست خودشان در محل زمین ها حاضر می شدند و به برداشت می پرداختند. عثمان به مردم گفت: نظر من این است که فی را به شما بدهم تا هر کس کنار سرزمین و خانه خود باشد. او گفت اگر صاحبان این نوع زمین ها به جز سربازان که در اردوهای خارج به سر می برند بخواهند، می توانند سهم زمین خود را با سهم کسانی که در حجاز یا یمن زمینی دارند مبادله کنند. مبادله زمین ها آغاز شد. کسانی مانند طلحه، مروان بن حکم، اشعث بن قیس و دیگران زمین های خود را با زمین های مالکان خرد عوض کردند و بعد از زمانی نه چندان طولانی دسته ای از مالکان بزرگ در حجاز پدید آمدند که هم از سرزمین های حاصلخیز خویش سود کلانی می بردند و هم اینکه به لحاظ سبقت در اسلام از بیت المال سهم بالاتری می گرفتند. این یک آسیب جدی برای اجتماع مسلمین محسوب می شد که در ادامه تاریخ ضربات خود را در جاهای مختلف نشان داد.

بعد از عثمان ادامه فتوحات شرق البته نه به شکلی چشم گیر در دوره اموی و سلطنت معاویه ادامه پیدا کرد. معاویه ابتدا عبدالله بن عامر را به حکومت بصره گمارد که خراسان نیز تحت نفوذ و اداره وی بود؛ اما سه سال بعد او را عزل کرد و زیاد بن ابیه را به حکومت خراسان و سیستان گماشت. زیاد در سال 45 هجری برای کنترل بهتر اوضاع، خراسان را به چهار بخش تقسیم کرد.4 مرو، نیشابو، فاریاب و هرات و هر کدام را نیز به یکی از سردارانش سپرد. سپس عبیدالله بن زیاد و سعید بن عثمان به امارت خراسان گماشته شدند.

«در خراسان امیری مقتدر نبود معاویه نامه ای نوشت به زیاد بن ابیه که کار خراسان ضایع و مهمات آنجا مهمل است کسی که اهلیت امارت خراسان داشته باشد را به آنجا بفرست. چون نامه معاویه به زیاد رسید و به مضمون آن وقوف یافت غلامی را از آن خویش گفت برو و حکم بن بشر الثقفی را بخوان. چون غلام را سهو افتاد حکم بن عمرو غفاری را بخواند. چون این مرد نزد زیاد آمد دانست که غلام سهو کرده است بخندید و گفت: من چیزی می خواهم خداوند تعالی غیر آن می خواهد. حکم حکم باری سبحانه باشد. ای حکم ساخته شو که امارت خراسان به تو دادم و تو را با محاربت با اهل عدوان و تحصیل اموال والی آن خطه گردانیدم».5

در دوره معاویه دامنه فتوحات به ماوراءالنهر رسید و شهرهای مختلف آنجا به طور مکرر و به انحاء مختلف فتح می شدند. این منطقه در میان رودخانه های جیحون و سیحون قرار دارد که در شمال شرقی حکومت ایران قدیم واقع می شود. در این منطقه مملکت های مستقلی وجود داشتند که مهمترین آنها عبارتند از:

1- تخارستان به مرکزیت بلخ در کناره رود جیحون واقع بود.
2- ختل به مرکزیت هلیک اولین منطقه بعد از رود جیحون بود.
3- چغانیان به مرکزیت چغانیان بود.
4- سغد به مرکزیت سمرقند.
5- خوارزم به مرکزیت گرگان.

«عبیدالله بن زیاد در سال 56 هجری معزول شد و سعید بن عثمان والی خراسان شد. از جیحون بگذشت و به بخارا آمد. خاتون کس فرستاد و گفت بر همان صلحم که با عبیدالله بن زیاد کرده ام و از آن مال بعضی فرستاد که ناگاه لشکر سغد و کش و نخشب رسیدند و عدد ایشان صد و بیست هزار مرد بود. خاتون از صلح و از آنچه فرستاده بود پشیمان شد. سعید گفت بر همان قولم و آن مال باز فرستاد. خاتون گفت ما را صلح نیست. آنگاه لشکرها جمع شدند و در مقابل یکدیگر ایستادند و صف ها برکشیدند. خداوند سهم در دل کافران انداخت تا آن همه لشکرهای کافران بازگشتند بی خرب. خاتون تنها ماند. باز کس فرستاد و صلح خواست و مال زیادت کرد. سعید گفت من اکنون به سغد و سمرقند می روم و تو به راه من هستی از تو گرویی باید داشته باشم تا راه بر من نگیری و مرا نرنجانی. خاتون 80 تن ملک زادگان را نزد سعید به گرو فرستاد».6

ادامه فتوحات در ناحیه آسیای مرکزی و ماوراءالنهر به دوره خلافت عبدالملک بن مروان از سال 65 هجری تا سال 96 هجری و همین طور در دوره ولید بن عبدالملک می باشد. نقطه عطف ادامه این کشورگشایی ها در زمان امارت حجاج بن یوسف بر منطقه عراق و خراسان است. در سال 72 هجری که مصعب بن زبیر به قتل رسید عبدالله بن خازم در نیشابور درگیر جنگ با بحیر بن ورقاء بود. ابن خازم با عبدالملک اختلاف داشت و از ابن زبیر حمایت می کرد. عبدالملک برای اینکه ابن خازم را به جانب خود بخواند برای او نامه ای نوشت و از او خواست تا بیعت کند و در مقابل عبدالملک هم امارت خراسان را به مدت هفت سال به او بسپارد. اما ابن خازم قانع نشد و پاسخ تحقیرآمیزی به عبدالملک داد. با این برخورد عبدالملک پیغامی برای بکیر بن وشاح که از طرف ابن خازم والی مرو بود فرستاد و او را علیه عبدالله بن خازم تطمیع نمود. بکیر هم پیشنهاد عبدالملک را پذیرفت و به جای ابن زبیر برای عبدالملک خطبه خواند و مردم مرو نیز از او حمایت نمودند. ابن خازم که از اوضاع مرو در هراس بود جنگ با بحیر بن ورقاء را رها کرد و به سمت مرو عازم شد؛ اما بحیر با سپاهش او را تعقیب نمود و سرانجام در نبردی او را کشت و بکیر بن وشاح به امارت خراسان رسید. اما بیش از دو سال بر این مأموریت باقی نماند. در سال 74 هجری عبدالملک امیه بن خالد را جانشین بکیر بن وشاح نمود. تا اینکه در سال 75 هجری حجاج بر سر کار آمد.

«در سال 75 عبدالملک عراق را به حجاج بن یوسف سپرد و خراسان و سیستان را از آن مستثنی کرد. عبدالملک فرمان ایالت و امارت را برای او به مدینه فرستاد (که او امیر آن سامان بود) به او تأکید کرد که زودتر برود. او هم با دوازده شتر سوار در نیم روز به طور ناگهانی وارد کوفه شد. در آن هنگام بشر مهلب را برای جنگ خوارج فرستاده بود. حجاج بر منبر رفت. مردم می خواستند او را بر منبر به گمان اینکه خارجی است سنگ بزنند اما وقتی شروع به خطبه کرد سنگ از دستانشان می افتاد. حجاج حجاب خود را برداشت و گفت: من فرزند روشنایی و فرازگیر میدان ها هستم هرگاه دامان عمامه را از سر و روی و دهان خود بردارم مرا خواهید شناخت. به خدا سوگند من فتنه و شر را به وجدان بر می گردانم و عامل و فاعل فتنه را به مانند عمل خود کیفر می دهم. من سرهایی می بینم که وقت دروی آنها رسیده است. من خون را مابین دستار و ریش ها روان می بینم».7

با روی کار آمدن حجاج رنگ خشونت و ظلم و ستم هم بر دامن فتوحات نشست. کارگزاران وی در ماوراءالنهر که در ابتدا مهلب بن ابی صفره و فرزندان او بودند مجری سیاست های خشونت طلبانه حجاج شدند. البته در چند سال نخستی که حجاج روی کار آمده بود فتنه ابن زبیر و همین طور درگیری های خوارج چندان مجالی برای کشورگشایی های جدید نمی داد و بعد از رفع این موانع بود که سیاست های حجاج در ماوراءالنهر توسط عمال او پیاده شد. عبدالملک در سال 78 هجری امیه بن خالد را از امارت خراسان برکنار کرد و ایالت خراسان و سیستان را نیز به مناطق قبلی که تحت امارت حجاج بود منضم نمود. حجاج در کنار مهلب بن ابی صفره که امیر خراسانش کرد امارت سیستان را نیز به عبیدالله بن ابی بکره سپرد. مهلب ده ماه بعد از حکم حجاج وارد خراسان شد و قبل از آن پسرش یزید را برای اداره امور وارد آنجا کرده بود. مهلب به ادامه فتوح و باز پس گیری بخشی از شهرهایی که شورش می کردند ادامه داد. او در سال 80 هجری از بلخ گذشت و در کنار کش اردو زد و ختل و بخارا را نیز مجدداً آرام نمود. مهلب در سال 82 هجری در حالی که با اهالی کش صلح نموده بود راهی مرو شد و در آنجا به دلیل بیماری از دنیا رفت و پسرش یزید جانشی وی شد. یزید هم همان سیاست ها را در پی گرفت. او در سال 84 توانست قلعه نیزک را فتح نماید و غنایم بسیاری به دست بیاورد. با سرکوب شدن فتنه ابن اشعث که کار را برای حجاج تنگ کرده بود اوضاع ماوراءالنهر نیز تا حدود زیادی متأثر شد. حجاج قتیبه بن مسلم را در سال 86 هجری و همزمان با روی کار آمدن خلیفه جدید یعنی ولید بن عبدالملک مأمور ادامه فتوحات در این ناحیه نمود. اوضاع سیاسی در این مناطق بسیار متزلزل بود. بین گروه¬های مختلف این سرزمین درگیری های پیوسته ای در جریان بود و شرایط همواره ملتهب و متلاطم بود. قتیبه توانست سیطره امویان را بر این ناحیه بگستراند و شایستگی خود را در فرماندهی به اثبات برساند. در نتیجه او از مشهورترین و موفق ترین فرماندهان نظامی شد و حاکم نیرومندی مانند حجاج از او حمایت می کرد. او توانست با آرام کردن شورش ها در این ناحیه و بسط حکومت اموی ثبات ضمنی برای حاکمیت امویان ایجاد کند و با کنترل این بخش لااقل برای مدت کوتاهی فروپاشی امویان را به تأخیر بیندازد. قتیبه با مشکلات خاصی روبه رو بود. او می بایست علاوه بر ادامه فتوحات از سیاست های خاندان مهلب نیز دوری کند. زیرا آنها با اقدامات خود سبب تحریک عصبیت های قبیله ای شده بودند و اداره امور را با این شرایط دچار اختلال کردند. قتیبه با این کار توانست عرب ها را با برکناری خاندان مهلب از رأس امور نسبت به عدم درگیری های متعصبانه مجاب نماید و با خیالی راحت به امر فتوحات بپردازد. قتیبه عملیات نظامی را از سال 86 هجری آغاز کرد و در رأس سپاه بزرگی از رود جیحون گذشت و بعد از یک دوره حملات نظامی موفق توانست تمام بخش هایی که در جنگ های قبلی بر حکومت اسلامی طغیان نموده بودند را سرکوب و مجازات نماید. او منطقه تخارستان را برای بار دیگری فتح کرد و با این فتح مسیر کشورگشایی های او به سمت مناطق دورتر هموار گشت. او بعد از این فتح به مرو بازگشت و برادرش صالح بن مسلم را جانشین خود در فرماندهی سپاه نمود. یکی از گرفتاری های امیران خراسان در چند سال متوالی درگیری های آنها با نیزک بود. او بار دیگر در دوره قتیبه نیز علیه امارت مسلمین با امیران تخارستان دست به توطئه زد و پیمان صلح خود با مسلمین را نقض کرد. قتیبه ناگزیر شد برای سرکوب او مجدداً به تخارستان بازگردد. او توانست نیزک را شکست داده و به قتل برساند. بعد از این پیروزی به سمت بخارا پیش رفت. در سال 87 هجری به بیکند حمله کرد و بعد از محاصره آن آنجا را با صلح فتح نمود. مردم این منطقه بر صلح خود باقی نماندند و دست به پیمان شکنی زدند و قتیبه را مجبور کردند تا آنجا را با جنگ بگشاید و بعد از آن به مرو بازگردد. حملات قتیبه به بخارا در یک دوره سه ساله به طول انجامید. قتیبه در زمستان مرو را پایگاه خود قرار داده بود و در تابستان به نبردهای این منطقه می پرداخت تا تمام آن را تحت سیطره خود درآورد. قتیبه فتوحاتش را در کناره رود جیحون از سر گرفت و در سال 90 هجری سمرقند را با صلح فتح کرد. سمرقند از بزرگ ترین شهرهای ایالت سغد بود. همچنین او خوارزم را نیز در سال 93 هجری با صلح در اختیار گرفت. در سمرقند نیز چند بار با شورش هایی مواجه شد که تمام آنها را سرکوب نمود. اهمیت فتح سمرقند در این بود که تمام کارخانه های کاغذسازی در این شهر جمع شده بودند. این صنعت مخصوص چین بود که توسط تعدادی از صنعت گران چینی به سمرقند آورده شده بود. قتیبه از سال 94 هجری به فتح شهرهای چاچ، فذغانه و کاشغر پرداخت. این شهرها تحت تسلط ترکان بود. قتیبه با مقاومت سرسختانه آنان مواجه شد و بعد از بارها درگیری سرانجام در سال 95 هجری آنجا را فتح کرد. در زمانی که وی مشغول جهاد در سرزمین ترکان بود خبر مرگ حجاج را دریافت کرد و بسیار اندوهگین شد. خلیفه که از تأثیر ناگوار این خبر بر قتبیه مطلع بود در نامه¬ای به او تسلیت گفت و او را آرام کرد. قتیبه تصمیم داشت سرزمین اسلامی را تا مرزهای چین گسترش دهد. از این رو مرو را به سمت کاشغر ترک کرد. کاشغر نزدیک ترین شهر به سرزمین های چین است. هنگامی که به آن شهر رسید فرستاده ای از جانب امپراطور چین نزد وی آمد و از او خواست تا درباره گفتگو در مورد اهداف خود هیأتی را نزد امپراطور بفرستد. قتیبه نیز هیأتی را با سرپرستی هبیره بن مشمرج به چین فرستاد که نتایج این مذاکرات توقف فتوحات اسلامی در مرز چین بود. از آنجا که مسلمانان از اهمیت تجارت بین شرق و غرب غافل نبودند احتمال این وجود داشت که نمایندگان اعزامی به دربار چین اهداف سیاسی و تجاری نیز داشته باشند. از دوران قتیبه تلاش هایی برای ایجاد امنیت راه های تجار در آسیای میانه و حمایت از کاروان های تجاری صورت گرفت. علاوه بر این دلایل سیاسی و تجاری، قتیبه از نیرومندی امپراطور چین نیز آگاه بود و آمادگی و امکانات خود را برای نبرد با چین کافی نمی دید. فاصله او با مرکز زیاد بود و عدم اطمینان از خیانت سرزمین های فتح شده او را ناچار کرد تا از فکر ادامه کشور گشایی هایش منصرف شود.

سرانجام بعد از یک دوره ده ساله کار قتیبه با خلیفه جدید در سال 96 هجری یعنی سلیمان بن عبد الملک به نزاع  انجامید و در نبردی که علیه امویان صورت گرفت کشته شد.

«در این سال قتیبه در خراسان کشته شد. علت آن چنین بود که ولید بن عبدالملک خواست برادر خود سلیمان را از ولایت عهدی خاع و فرزند خویش عبدالعزیز را به جای او نصب کند. حجاج و قتیبه هر دو با او موافقت کرده بودند. چنان که رخ داد سلیمان به خلافت رسید. قتیبه ترسید و بیم آن داشت که سلیمان یزید بن مهلب را به ایالت خراسان بفرستد. قتیبه به سلیمان نامه تهنیت آمیز نوشت و طاعت خود به عبدالملک را یادآوری کرد که به همان نسبت به سلیمان خواهد بود به شرط آنکه به ایالت خراسان باقی بماند. نامه دیگر هم نوشت و جنگ ها و کشورگشایی های خود را یاد آوری کرد. سلیمان پاسخی نداد و قتیبه نیز در قلمرو خود سلیمان را از خلافت خلع نمود. اما مردم دعوت قتیبه را اجابت ننمودند. قتیبه از مردم خشمگین شد و مردم را ملامت نمود. سلیمان وکیع بن اسود را به مقابله با قتیبه فرستاد و سرانجام در نبردی قتیبه و اطرافیانش کشته شدند».8

نتیجه گیری

فتوحات برای جامعه اسلامی هزینه های بالایی را تحمیل کرد. علی رغم اینکه برخی از حاکمان مانند خلیفه دوم از آسیب ها و تبعات این کشورگشایی ها مطلع بودند اما به دلایل مختلف روند فتوح قطع نشد و تنها به علت فراز و نشیب هایی که دولت مرکزی در مواجهه با مشکلات دیگر داشت سرعت آن تند و کند می شد. ترویج زندگی اشرافی به دلیل سیل غنایم و ثروت به سمت مراکز حکومت به تشکیل طبقه ای از متمکنین منجر شد که در ادامه تاریخ بنا بر منافع شخصی خود بر روند تصمیم گیری های مختلف اعمال نفوذ می کردند. به علاوه این اتفاق تدابیری که در زمان پیامبر علیه السلام برای اصلاح روحیه عصبیت و قبیله گرایی اعراب اندیشیده شده بود را کنار زد و مجدداً عرب به اصل خویش بازگشت. هرچند که این بازگشت همراه با تأثیرات تعالیم اسلام عجین بود؛ اما به هر حال آسیب هایی چون احیای برده داری، افزایش خشونت، پدید آمدن خوارج و بسیاری لطمات دیگر بر پیکره جامعه وارد شد.

 

 

پی نوشت:

1- الکامل فی التاریخ. ج 8. ص 342
2- تاریخ طبری. ج 5. ص 2156
3- تاریخ طبری. ج 5. ص 2171
4- تاریخ طبری. ج 5. ص 2790
5- الفتوح. ص 786
6- تاریخ بخارا. ص 53
7- الکامل فی التاریخ. ج 12. ص 286
8- الکامل فی التاریخ. ج 13. ص 207

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 23:9  توسط مرتضی جمشیدی  |